یاسمینیاسمین، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 13 روز سن داره

یــــاسمیــن

آش دندونی یاسمین خانم

رسم قشنگی وقتی یه نی نی کوچولو اولین دندونش پیدا می شه براش آش درست می کنن، اونم چه آشی، من که مدت ها بود منتظر بودم تا اولین دندون دخترم بیرون بیاد تا براش آش درست کنم اونم با سلیقه خودم ، دوست دارم این موضوع را برای همه به اشتراک بزارم تا شاید کسی دوست داشته باشه مثل من آش درست کنه، ولی نمی دونم چرا وقتی این آشو درست می کنن به خود بچه نمی دن تا بخوره ، ولی من از این آش به دختر کوچولوی خودم هم دادم.نوش جانت عزیزم خیلی خوشش اومده بود البته از لعاب آش بهش دادم. برای تزئین آش هم خودم این برچسب ها را طراحی کردم و روی کاغذ پرینت رنگی گرفتم و روی کاسه های چسباندم. خیلی قشنگ شده بود. هرکی این آشو خورد زنگ زد کلی تعریف و تمجید از...
18 ارديبهشت 1392

اولین دندان یاسمین خانم

صبح روز پنج شنبه 12 اردیبهشت سال 1392 اولین مروارید قشنگ دخترم دقیقاً اولین روز 10 ماهگی درخشید. وای که چه لحظه زیبا و قشنگی بود، البته چند روزی هست که شروع کردی چند تا کلمه هم می گی مثل ( ددر) ، ( ممه) ، بعضی وقتا هم می گی ماما که وقتی اینو گفتی من غش کردم، بابا خیلی حسودیش شده بود هی بهت می گفت بگو بابا بگو بابا، خلاصه دندون در آوردن و صحبت کردنت همزمان با هم بود. چند روز پیش یه عکس ازت گرفتن که خودم هم عین این عکسو وقتی سن و سال شما بودم داشتم که وقتی مامان بهی عکستو دید گفت مژی کوچولوی خودمه برای تولدت پسرعموت که مامانش براش یه تولد خودمونی گرفته بود تیپ زدی که خیلی قشنگ بود دوست دارم ببرمت آتلیه ازت عکس بگیرم ولی دیدم عکسایی...
14 ارديبهشت 1392

روشا خانم دوست جدید یاسمین

مامان یاسمین خانم یه دوست داره که نی نی اون وقتی یاسمین 6 ماهه شد به دنیا اومد و مامانش اسمش گذاشت روشا خانم ، دختر قصه ما وقتی 2 ماه و نیم شد من و یاسمین و بابایی رفتیم خونه دوست مامان تا ببینیمش نی نی قشنگه رو. خلاصه یه روز جمعه عصر رفتیم خونه خاله، وای وای وای چه دختری ، چه عسلی ، شیطون مثل یاسمین خانم، ولی دختر کوچولو کمی گشنه بود و می خواست کمی شیر بخوره، منم چندتا عکس از دوست جدید یاسمین خانم گرفتم، تا یادگاری قشنگی باشه توی وبلاگ یاسمین. اینم عکس روشا خانم روشا جونم انشاالله همیشه شاد و سلامت باشی عزیزم  ...
14 ارديبهشت 1392

سفر به کرمانشاه

عید امسال تصمیم نداشتیم که به مسافرت بریم ، آخه منو بابایی زمانی که نامزد بودیم با هم قرار گذاشتیم هر سال عید به یکی از شهرهای کشور خودمون بریم ، سال اول رفتیم ارومیه ، سال دوم رفتیم یزد، سال سوم که شما تو دل من بودی به خاطر اینکه بریم یه جای خوش آب و هوا رفتیم سرعین، خیلی جای خوبی بود و خیلی هم به ما خوش گذشت. ولی امسال به اصرار بابا تصمیم گرفتیم که به کرمانشاه بریم، خلاصه برای روز 5 فروردین 92 من و شما و بابایی با هواپیما رفتیم کرمانشاه، برای هتل هم رفتیم هتل پارسیان کرمانشاه که مثلاً 5 ستاره بود که اصلاً هتل خوبی نبود چون روز اول که من اونجا غذا خوردم مریض شدم شما هم همین طور .... رفتیم دکتر و تا فردا اونروز که 6 فروردین باشه تو هتل ...
9 ارديبهشت 1392
1